اقتدار کلیسا

منبع :   http://www.oodegr.com

 

 

 

هدف از این مطالعه اشاره به اختلافات خاصی بین پروتستانتیزم و ​​ارتدوکس است، و ایجاد علاقه برای پروتستان هایی است که هرگز به درستی با کلیسای ارتدوکس خداوند آشنا نشدند.

 موضوعات

اقتدار خودسرانه

نمونه رسولان

 1. قدرت خودسرانه

این در میان مذاهب پروتستان مرسوم است - زمانی که کسی با برخی از اصول جزمی شان مخالفت دارد - از آنان جدا شده و در فرم دیگری تیم مستقل خودشان را تشکیل دهند. این تیم ها اغلب تماما به عقاید خود وابسته اند، که در آیینی مجزا، تعمید، توزیع نان و شراب ، انتصاب "بزرگان" و بسیاری از فعالیت های دیگر را دنبال می کنند.

همچنین تیم هایی وجود دارند، حتی گروه های شخصی هستند که بدون حضور "ارشدان" و یا هر گونه زیرساخت دیگری، جمع می شوند و کتاب مقدس را مطالعه می کنند. معمولاً ایشان معتقدند اشتباه است که کسی متعلق به یک فرقه باشد و معتقدند که یک مسیحی باید از هر تعهدی در هر حوزه دینی آزاد باشد.

اما آیا این مواضع و آداب و رسوم درست است؟ آیا چیزی وجود دارد که همه این افراد آنرا نادیده گرفته اند و باید دوباره بررسی کنند؟

اولین سوال که در اولین مورد بوجود می آید مسئله اقتدار است. شاید برخی افراد باید از خود بپرسند: "با چه اقتداری، من یک فرقه جدید ایجاد می کنم؟ با چه حقی، من تعمید می دهم یا نان و شراب توزیع می کنم، یا ارشدان را منصوب می کنم؟ آیا واقعاً درست است کسی چنین اقداماتی را انجام دهد؟ چه کسی این مسئولیت را بر عهده من گذاشته است، که من ارشدی را تعیین کنم، به طوری که من نیز بتوانم بر یک جماعت جدید نظارت کنم؟

 به طور مشابه، کسانی که "مستقل" از ادیان هستند، باید از خودشان بپرسند: "آیا ممکن است که من پیرو - همانطور که ادعا می کنم - نمونه رسولان و مسیحیان اولیه باشم، وقتی که من به هیچ یک از کلیساها به نحوی که آنها انجام دادند، تعلق ندارم؟ پیران جماعت من کجا هستند؟ چه زمانی یکی از ما توسط کسی که این اقتدار را داشت، منصوب شد؟ با چه اقتداری من تعمید می دهم؟ آیا مشارکت من در شام خداوند معتبر است، زمانی که مشارکتی خودسرانه است؟ چگونه می توانم تمام وقت بخشی از بدن کلیسا در سراسر جهان باشم وقتی که من هیچ ارتباطی با هیچ یک از کلیساهای دیگر خداوند ندارم؟ یا تیم من یا شخص من، شاید تنها کسی است که مسیحی است؟ بنابراین، کدامیک از کلیساهای خداوند بر طبق نمونه رسولان هستند؟

با اینکه برای یک مسیحی خیلی عجیب به نظر می رسد، بسیاری از مردم هستند که در واقع به طور خودسرانه در موضوعات مهم مانند ایمان و نجات عمل می کنند. دلیلی برای این رفتارشان این است که از ریشه خود پروتستان، این تبدیل به دوام عادت شده است.

زمانی که پروتستانتیزم اصلاحات ​​را در غرب معرفی کرد، آن را ادامه یک ترتیب رسولی ارائه نکرد، این فقط یک اعتراض مستقل و خودگردان بود؛ هیچ تداوم تاریخی در اعتراض آنان وجود نداشت و هیچ کس با چنین اقتداری قبلا لوتر یا کالوین را به عنوان پیران در فرقه جدید خود تعیین نکرد. حتی اگر آنها توسط پاپ سابق نصب شده بودند (از آنجا که هیچ کس در این مذهب جدید برای بجا آوردن انتصاب وجود نداشت)، این انتصاب هنوز معتبر نخواهد بود، زیرا طرفداران پاپ در آن زمان وجود یک جماعت بدعت گذار را اعلام کرده بودند. هیچ کس از فرقه دیگری نمی خواهد انتصاب پیران در یک تشکل جدید، ایمان رقیب را به عهده بگیرد. این امر غیرمسئولانه خواهد بود، زیرا هر دو انتصاب کننده یک فرقه و منتصب در فرقه دیگر، به طور مساوی در ارتداد هستند، و در نتیجه، این انتصاب کردن نامعتبر شناخته می شود.

بنابراین، با توجه به اینکه پروتستانتیزم به طور ناگهانی در تاریخ وارد شد، به طور طبیعی خود را بدون پیران (ارشدان) و بدون هیچ قدرت قانونی برای انجام وظایف دینی خود یافت. بنابراين مجبور شد از لحظه اولی كه ظاهر شد، خودسرانه عمل كند.

نتیجه گیری: همه "پیران" پروتستان به طور خودسرانه مسئولیت دارند؛ آنها هیچ تداوم تاریخی ندارند و هیچ اقتدار رسمی در اختیار ندارند.

جای تعجب نیست که همه گروه های وابسته به پروتستان به شیوه ای مشابه عمل می کنند؛ آنها فقط متوجه نشده اند که کاری که انجام می دهند غیر مجاز است.

2. نمونه رسولان

بهانه ای که توسط پروتستان ها ارائه شده است این است که از آنجاییکه همه مسیحیان متعلق به یک "کاهن اعظم ملوکانه" هستند، همه آنها مجاز به تعمید دادن و انتخاب پیران و نیز توزیع نان و شراب هستند. به این ترتیب، برای این موارد هیچ انتصاب خاصی نیاز ندارند. و اگرچه بسیاری از مقررات کلیسایی (کانون ها) وجود دارد که پوچ بودن این اظهارات را ثابت می کند، ما احساس می کنیم که موظف به متقاعد کردن آنها از این حقایق هستیم، با ارجاع آنها به نمونه خود رسولان، از آنجایی که آنها از پذیرش مقررات کلیسا امتناع می کنند.

بنابراین ما باید ثابت کنیم که در دوران رسولان، وضعیت کاهنی مسیحیان، پیش شرطی را در بر نداشت که اجازه دهد آنها به صورت خودسرانه عمل کنند. ما خواهیم دید که چطور انتصاب شدن یک تکلیف اجباری بوده است تا کسی بتواند تعمید دهد، نان و شراب را توزیع کند یا جماعت های مسیحی قرن اول را تحت نظارت قرار دهد.

این امر همچنان در کلیسای خداوند تا به امروز اعمال می شود، همانطور که همیشه این کار انجام شده است، و همانطور که از همه نوشته های مسیحیان معترض که تاکنون حفظ شده اند، شاهد آن هستیم. در روایات اعمال رسولان، روشن است که خدا به طور مستقل از کلیسای خود عمل نمی کند، همانطور که پروتستان ها ادعا می کنند.

بیایید به چند مثال نگاه کنیم:

هنگامی که 7 شماس در کلیسا انتخاب شدند، این امر به صورت خودسرانه صورت نگرفت؛ دست گذاری رسولان ضروری بود: "ایشان را در حضور رسولان برپا بداشتند و دعا کرده، دست های خود را بر ایشان گذاشتند" (اعمال 6 / 6-3)

 این 7 شماس با اقتدار هر رهبری مذهبی "منصوب" نشدند؛ این پس از دست گذاری خود رسولان بود. در مورد رسولان، آنها نیز اقتدار برای همه اینها را، از خود عیسی مسیح، دریافت کرده بودند، و نیز هرگز به صورت خودسرانه عمل نکردند: "هر آینه به شما می گویم، آنچه که بر زمین ببندید، در آسمان بسته شده باشد و هر آنچه بر زمین گشایید، در آسمان گشوده شده باشد. و دوباره به شما می گویم هرگاه دو نفر از شما در زمین درباره هر چه که بخواهند متفق شوند، هر آینه از جانب پدر من که در آسمان است برای ایشان  کرده خواهد شد (متی 18: 18، 19)

 ".. باز عیسی به ایشان گفت: سلام بر شما باد. چنانکه که پدر مرا فرستاد، من نیز شما را می فرستم. و چون این را گفت، دمید و به ایشان گفت: روح القدس را بیابید. گناهان آنانی را که آمرزیدید، برای ایشان آمرزیده شد و آنانی را که بستید، بسته شد."(یوحنا 20 : 21-23)

بدین ترتیب واضح است که در کلیسا یک خط اقتدار وجود دارد: پدر پسر را فرستاد، پسر رسولان را فرستاد، و آنها با اقتدار شگرفی که به آنها اعطا شده بود، شروع به توزیع اقتدار به دیگران کردند.

اجازه دهید چند مورد از کتاب مقدس را به عنوان نمونه مورد بررسی قرار دهیم:

هنگامی که فیلیپس انجیل را در سامره موعظه می کرد - با وجود تمام معجزه هایی که انجام داد - او اقتدار انتقال روح القدس به تازه ​​تعمید یافتگان را نداشت، زیرا در آن زمان فقط رسولان این اقتدار را داشتند. "هنگامی که رسولان در اورشلیم بودند، چون شنیدند که اهل سامره کلام خدا را پذیرفته اند، پطرس و یوحنا را نزد ایشان فرستادند. که در راه خود (به سامره) برای آنها دعا کردند تا روح القدس را دریافت کنند. اما شمعون چون دید که محض گذاردن دستهای رسولان روح القدس عطا می شود، مبلغی پیش ایشان آورده و گفت: مرا نیز این قدرت دهید که به هر کس دست گذارم، روح القدس را بیابد. (اعمال 8 : 4-19)

هنگامی که شائول (کسی که بعدها به پولس تغییر نام یافت) به ایماندار مسیحی تبدیل شد و توسط خود عیسی مسیح فرستاده شد، مأموریت و دستورالعمل های خداوند به اندازه کافی نبود! خداوند او را نزد حنانیا فرستاد که مسیحی بود و قدرت شفا دادن، تعمید دادن شائول و انتقال روح القدس به او را داشت. این روایت در اعمال 9 : 1 - 19 آمده است. اما حتی حنانیا، هنگام قرار دادن دستانش بر شائول، اعلام کرد که او قدرت را برای انجام این کار دریافت کرده است: "و بر او دست گذارده و،" حنانیا "گفت:" ای برادر شائول، خداوند یعنی عیسی که در راهی که می آمدی بر تو ظاهر گشت، مرا فرستاد تا بینایی یابی و از روح القدس پر شوی. "

 در اینجا مشخص است که منبع هر اقتدار برای هر اقدام، به اولین مسیحیان چقدر قابل توجه است. نیت های خوب کافی نبودند، حتی تصمیم خداوند؛ این عمل باید توسط مسیحی تعیین شده توسط خداوند تأیید شود، به طوری که همه چیز در نظم کلیسایی انجام شود.

 اما حتی این مأموریتی که توسط پروردگار به طور مستقیم داده شده بود برای پولس رسول کافی نبود. پس از الهام، او به دنبال رسولان پیش از او بود، به طوری که او بتواند از آنها قدرت برای انجام ماموریت خود به موعظه امت ها را بیابد. این روایت در غلاطیان 2 : 1 - 10 آورده شده است: سپس ....... من به اورشلیم رفتم ..... ولی به الهام رفتم. و انجیلی را که من در میان امت ها بدان موعظه می کنم به ایشان (رسولان) عرضه داشتم اما در خلوت به معتبرین، به آنها اطلاع دادم تا آنها بتوانند درک کنند که مبادا من به عبث دویده باشم - بلکه به خلاف آن دیدند ..... و پس از اطمینان از فیضی که به من به عطا شده بود، یعقوب و کیفا و یوحنا - که معتبر به ارکان بودند - رهبر ارائه شده اند، دست راست خود را بر من و بارنابا گذاردند ... "

دقیقا همین اتفاق رخ داد، وقتی خداوند پطرس را به کرنلیوس فرستاد؛ خداوند روح القدس را مستقیما به کرنلیوس نفرستاده بود؛ او ابتدا پطرس را برای تعمید کرنلیوس فرستاد. (اعمال 10 : 44-48)

حتی در انطاکیه، هنگامی که روح القدس پولس و برنابا را به یک مأموریت فرستاد، این تنها زمانی، پس از آنکه کسانی که قدرت داشتند، دستها بر ایشان گذاردند، اتفاق افتاد. (اعمال 13 :  1-3).

پولس رسول به نوبه خود دستان خود را بر تیموتائوس گذارد تا با انتقال اقتدار به او، بتواند سِمت اسقفی را در افسس متقبل شود: لهذا به یاد تو می آورم که آن عطای خدا که بوسیلۀ گذاشتن دستهای من بر تو است برافروزی"(دوم تیموتائوس 1: 6).

به همین ترتیب، هر دو تیموتائوس و همچنین تیتوس در کرت، اقتدار مقام ارشدی به ایشان داده شد. (اول تیموتائوس 5: 17- 20 ، تیتوس1: 5).

 قدیس ایگناسیوس، اسقف مقدس قرن دوم، به همان روح عمل کرد: بدون تأیید اسقف، حتی مجاز به تعمید دادن نیست ... این (عشاء ربانی) یکی است، و تحت نظر یک اسقف است.

 بنابراین ما می بینیم که اداره کلیسا نه فقط برای همه کسانی است که به مسیح ایمان دارند؛ خادم باید ابتدا از کسانی که آن اقتدار را داشته اند، آن قدرت را دریافت کند و کسی که می تواند آن را به آنها انتقال دهد.

 بنابراین حرکت عاقلانه برای کسانی که به طور خودسرانه وظیفه کلیسای خود را انجام می دهند این است که راه های خود را بازنگری کنند و به دنبال دستیابی به قدرت از کسانی باشند که دارای اقتدار در کلیسای ارتدوکس هستند: از کسانی که پیروان رسولان با توجه به قصد خداوند هستند.

نکته OODE: اسقف ارتدوکس توسط لباس های ویژه و "تاج پادشاهی" بر سر خود شناخته شده است. موقعیت او همان اقتداری است که رسولان در کلیسای باستان داشتند (که از آن زمان تا امروز ادامه دارد): برای انجام مراسم انتصاب مردان در کلیسا: از پایین ترین منصب که خواننده سرودها و متون مقدس است، به شماس، تا به مقام کشیشی و نیز اسقف جدید دست گذاری می شوند. این اقتدار اسقف در کلیسای ارتدوکس در تمام کلیساهای ارتدوکس در هر کشوری در سراسر جهان یکسان است.