قدرت ایمان و ضعف بی ایمانی

 

 

 

 

مردم ترس عظیمی در قلب خود دارند، که ممکن است در زندگی، خودشان را بدون محافظت و محتاج بیابند و به همین علت اندیشه و افکار آنها بر روی جمع آوری پول یا کسب املاک و سایر دارایی ها متمرکز شده است، تا زمانی که خودشان را نیازمند می یابند، داشته باشند.

خوب، باید از افرادی که به خدا اعتقاد ندارند و در عوض امید خود را بر روی پول و انواع دیگری از مال دنیا قرار داده اند، این چیزها را انتظار داشته باشید. اما در مورد کسانی که خود را مسیحی می نامند، کسانی که به کلیسا می روند و دعا می کنند تا خدا در زندگی شان به آنها کمک کند. آنها ادعا می کنند که امید خود را در مسیح، مادر مقدس و دیگر قدیسین گذاشته اند، و در عین حال، آنها به حرص مبتلا هستند، و هیچ چیزی به برادران خود و فقرا نمی دهند، کسانی که به جمع آوری پول و ثروت ادامه می دهند، چه می توان گفت؟

من در طول زندگی خودم، متوجه شدم که این به اصطلاح مسیحیان، فراوان هستند و این باعث تعجب است که چگونه تلاش می کنند تا خودخواهی خودشان را با کلمات مسیح مطابقت دهند، که می گوید: اندیشه مکنید به جهت جان خود که چه بخورید و نه برای  بدن که چه بپوشید. آیا جان از خوراک و بدن از پوشاک بهتر نیست؟ کلاغان را مشاهده کنید، که نه زراعت می کنند و نه حصاد می کنند؛ آنها نه گنجی و نه انباری دارند، و در عین حال خدا آنها را تغذیه می کند. آیا شما چند مرتبه از پرندگان بهتر نیستید؟ نیلوفرها را مشاهده کنید، آنها چگونه رشد می کنند، و حال آنکه نه زحمت می کشند و نه می ریسند، و من به شما می گویم، که حتی سلیمان با همه جلال خود، مثل یکی از اینها پوشیده نبود. پس هرگاه خدا علفی را که امروز در صحرا است و فردا در تنور افکنده می شود چنین تزئین می کند، چقدر بیشتر او به فکر شما خواهد بود، ای سست ایمانان؟ (لوقا 12: 22-28)

اینها کلماتی واضح، ساده و قطعی هستند، و آنها به وضوح نشان می دهند که پایه و اساس آموزه مسیح چگونه می باشد. زیرا چطور فردی می تواند به مسیح ایمان داشته باشد و در عین حال به پول و خود کامی وابسته باشد - و حتی اغلب اوقات بیشتر از خدا ناباوران؟ این شخص احتمالا می گوید او معتقد است که می توان خدا را گول زد ... مگر نه آنکه خدا را "نمی توان استهزاء کرد" (غلاطیان.6: 7). هر چند متأسفانه، ذهن شرور انسان توانایی دارد با همه چیز خود را وفق دهد: مداوم به پول می چسبد - یعنی شیطان (که مسیح به مامونا اشاره می کند، خدای طمع) - و همزمان خود را به عنوان یک مسیحی معرفی می کند، به کلیسا می رود، بر روی خود صلیب می کشد، خود را به خاک می افکند؛ اغلب حتی از عشق به مسیح اشک می ریزد، و با این حال قادر به جدا شدن از پول و مامونا نیست. در چنین افرادی فضای منطقی وجود ندارد. آنها کاملا بدون هیچ اصول اخلاقی هستند و هر کاری که انجام می دهند، آن را به عنوان یک نوع امنیت انجام می دهند - و برای هر منفعتی که برایشان داشته باشد.

ذهنیت آنها می گوید: "به شدت به پول بچسب - که ملموس است - اما گاهی اوقات یک شمع نیز روشن کن و روی زمین دراز بکش، به طوری که بتوانی با مسیح نیز در شرایط خوبی قرار بگیری. اگر سخنان او درباره بهشت ​​و جهنم درست باشد، ما دل او را نیز بدست آورده ایم. مهم نیست که چه اتفاقی می افتد، ما از آن بهره مند خواهیم شد. "

در جای دیگری پولس رسول می گوید: "خوب است که قلب خود را به امید در فیض خدا محکم کنید و نه با غذا (یعنی با گوشت و سایر مادیات)، با توجه به کسانی که زندگی خود را به چنین چیزهایی اختصاص داده اند (به انباشت ثروت) و اصلاً بهره برداری نکردند، و خود را فریب داده بودند که این مادیات به آنها امنیت می دهد ... زیرا" با شروع مرگ، همه این چیزها ناپدید می شوند ".

هیچ چیزی قطعی تر از بی فایده گی این دنیا وجود ندارد - ابداً هیچی. کل تاریخ بشریت این بی فایده گی ناخوشایند را نشان می دهد. و با این حال، چقدر مردم جهان در واقع نشسته اند و به این پدیده آشکار و قطعی - بی فایده - فکر کرده اند، که همه ما باید در برابر چشمان مان ببینیم؟ در عوض، ما مانند شترمرغی عمل می کنیم که سر خود را در شن و ماسه فرو می برد تا دشمن خود را نتواند ببیند و در نتیجه با انجام این کار فکر می کند که واقعاً خودش از او پنهان شده است.

چقدر افراد مهم دنیا، تأثر آور هستند! حتی با اینکه پرتگاهی که از ابتدای زمان، همه ی شخصیت های مهم را بلعیده است، و با دهانی که خمیازه می کشد منتظر است تا آنها را نیز در نهایت فرو برد، را می دانند و بطور آگاهانه آنها بی وقفه به دنبال همه چیزهای "بیهوده و دروغ" هستند، با سیاست های پر حیله، با جنگ ها، با دروغ های کودکانه و احمقانه، که در سراسر جهان مانند شیپوری به صدا در می آید ... آه، از حماقت کسانی که به عنوان افراد جدی، دانا و خوش فکر و نابغه دیده می شوند! آه، آنها چه فقر قضاوت و دانشی واقعا دارند! و با این حال، آنها کسانی هستند که جهان را اداره می کنند ...

سپس کسانی هستند که خود را متعهد به فلسفه ها و هنرهای بیهوده می دانند و توسط کسانی که کمی هم قضاوت درست ندارند  تحسین شده اند، حتی با اینکه می دانند خیلی طول نخواهد کشید که آنها هم از این دنیا محو شوند!