بهشت و جهنم با توجه به سنت ارتدوکس

توسط پدر جورج متالینوس  -  دكتر دانشکده الهیات دانشگاه آتن

http://www.oodegr.com : منبع

 

 

 

 

 

 

در آخرین یکشنبه از روزه بزرگ، "ما بازگشت ثانوی و فساد ناپذیر خداوندمان عیسی مسیح را به یاد می آوریم". عبارت "به یاد می آوریم" از کتاب قدیسین تاکید می کند که کلیسای ما، به عنوان بدن مسیح، در پرستش خود بازگشت ثانوی مسیح را به عنوان یک "رویداد"، و نه فقط چیزی که از لحاظ تاریخی انتظار می رود، مجدداً نمایش می دهد. این به این دلیل است که از طریق عشاء ربانی مقدس، ما به ملکوت آسمانی، به ماورای تاریخ منتقل می شویم. این است که در دیدگاه ارتدوکسی این به موضوع بهشت و جهنم نزدیک می شود.

 در انجیل (متی باب 5)، از "ملکوت" و "آتش ابدی" ذکر شده است. در گزیده ای که در طی لیتورجی این یکشنبه آمده است، "ملکوت" مقصد الهی بشریت است. "آتش" برای شیطان و فرشتگانش (شیاطین) آماده شده است، نه به این دلیل که خدا آن را خواسته است، بلکه به این دلیل که آنها پشیمان نیستند. "ملکوت" برای کسانی که به اراده خدا وفادار می مانند، آماده شده است. "ملکوت" (جلال نامخلوق) بهشت است. "آتش" (ابدی) جهنم است. در ابتدای تاریخ، خدا انسان را به بهشت ، به شراکت در جلال نامخلوق خود، دعوت می کند. در پایان تاریخ، انسان باید با بهشت و جهنم روبرو شود. در پایین تر ما خواهیم دید که این به چه معنی است. با این وجود ما تأکید می کنیم که این یکی از موضوعات اصلی ایمان ما است - این سنگ فلسفی مسیحیت ارتدوکس است.

1. اشاره به بهشت و جهنم در عهد جدید مکرر است. در لوقا 23، 43، مسیح به دزد بر روی صلیب می گوید: "امروز تو با من در بهشت خواهی بود". با این حال، دزد نیز به بهشت اشاره می کند، زمانی که او می گوید: "خداوندا، مرا در ملکوت خود به یاد داشته باش". با توجه به تئوفیلاکتوس بلغاری (P 123، 1106)، "زیرا دزد در بهشت بود، به عبارت دیگر، در ملکوت". پولس رسول (دوم قرنتیان، 12: 3-4) اعتراف می کند که، در حالی که هنوز در این زندگی بود، او "به بهشت بالا رفت و کلمات ناگفته ای را شنید، که بیان آن برای انسان جایز نیست". در مکاشفه، ما می خوانیم: " هر که غالب آید، به او نعمت خوردن از درخت حیات را خواهم بخشید  که در بهشت خداست "(2،7). و Arethas سزاریا تفسیر می کند: "بهشت به عنوان حیات پر برکت و ابدی درک شده است" (PG 106، 529). بهشت، حیات ابدی، ملکوت خدا، همه به هم مرتبط هستند.

 اشاره به جهنم: متی 25: 46 ("عذاب جاودانی")، 25: 41 ("آتش جاودانی")، 25: 30 ("ظلمت خارجی")، 5: 22 ("مکان آتش"). اول یوحنا، 4: 18 ("... زیرا خوف حاوی عذاب است"). این ها راه هایی هستند که بیان می کنند منظور ما "جهنم" است.

 2. بهشت و جهنم دو مکان متفاوت نیستند. (این تفسیر یک مفهوم بت پرستانه است). آنها به دو موقعیت (راه) متفاوت اشاره می کنند، که از منبع غیر مخلوق یکسانی سرچشمه می گیرند، و توسط انسان به عنوان دو تجربه متفاوت درک می شوند. یا دقیق تر، آنها یک تجربه مشابه هستند، بجز آنکه وابسته به حالت درونی انسان به گونۀ متفاوتی توسط انسان درک می شود! این تجربه این است: دید مسیح در نور نامخلوق الوهیت او، از "جلال" او. از لحظه بازگشت ثانوی او، تا به ابد، همه مردم مسیح را در نور نامخلوقش خواهند دید. این زمان است که "کسانی که کارهای نیک در طول عمر خود انجام داده باشند، به سوی قیامت حیات خود می روند، در حالی که کسانی که در طول زندگی خود شرارت کرده اند، به سوی قیامت داوری خود می روند" (یوحنا 5: 29). در حضور مسیح، بشر از هم جدا خواهد شد ("گوسفند" و "بز"، به سمت راست و چپ او). به عبارت دیگر، آنها در دو گروه جداگانه تمییز داده می شوند: کسانی که به مسیح به عنوان بهشت می نگرند ("نیکی وافر، درخشنده") و کسانی که به مسیح به عنوان جهنم می نگرند "آتش فروبرنده" (عبرانیان 12، 29).

 بهشت و جهنم واقعیتی یکسان هستند. این چیزی است که در تصویر بازگشت ثانوی شرح داده شده است. از مسیح رودخانه ای جریان دارد: در انتهای بالای آن به مانند نور طلایی می درخشد، که در آن قدیسین هستند. در انتهای پایین آن، همان رودخانه آتشین است و در آن قسمت از رودخانه است که شیاطین و توبه نکردگان (بر طبق سرودی "هرگز توبه نمی کنند") توصیف شده اند. به همین دلیل است که در لوقا 2، 34 ما می خوانیم که مسیح "به عنوان سقوط و رستاخیز بسیاری" ایستاده است. مسیح برای کسانی که او را پذیرفته اند و او را پیروی کرده اند بعنوان شفای قلب اظهار داشتند، تبدیل به قیامت برای حیات ابدی می شود؛ و برای کسانی که او را رد کردند، او تبدیل به مرگ و جهنم آنها می شود.

شهادت پدران: قدیس یوحنا از سینا (در کتاب نردبان) می گوید که نور نامخلوق مسیح " آتشی فروبرنده و نوری درخشان" است. قدیس گرگوری پالاما (EPE II 498) می گوید: "بنابراین، گفته شده است که او شما را با روح القدس و آتش تعمید می دهد؛ به عبارت دیگر، با اشراق و مجازات، بسته به استعداد تحمل هر فرد آنچه را که شایسته آن است بر سر او می آورد ". در جای دیگر، (مقاله ها، انتشارات P. Christou، جلد.2، صفحه 145): نور مسیح،" اگرچه یکی است و برای همه قابل دسترس است، شراکت در آن یکنواخت نیست، بلکه متفاوت است ".

 در نتیجه، بهشت و جهنم پاداش یا مجازات (محکومیت) نیستند، بلکه این شیوه ای است که ما به طور فردی جداگانه، بسته به شرایط قلبمان نور مسیح را تجربه می کنیم. خداوند در ذات مجازات نمی کند، گرچه، برای مقاصد آموزشی، کتاب مقدس به مجازات اشاره می کند. هر قدر یک فرد روحانی تر می شود، بهتر می تواند زبان کتاب مقدس و سنت های ما را درک کند. وضعیت انسان (پاک - ناپاک، توبه کرده - توبه نکرده) عاملی است که پذیرش نور را به عنوان "بهشت" یا "جهنم" تعیین می کند. 

 3.مسئله انسان شناسی در ارتدوکس این است که انسانی که تا ابدیت به مسیح به عنوان بهشت نگاه می کند، نه بعنوان جهنم؛ آن انسان در "ملکوت" آسمانی و ابدی او سهیم خواهد بود. و در اینجاست که ما تفاوت میان مسیحیت ارتدوکس و ادیان دیگر را می بینیم. ادیان دیگر، حتی پس از مرگ، یک حالت "سعادت" را وعده می دهند. اما ارتدوکسی تلاش برای سعادت نیست، بلکه یک درمان بیماری مذهب است، همانطور که پدر مرحوم یوحنا رومانیس چنین تعلیم می دهد. ارتدوکسی یک بیمارستان باز در طول تاریخ است ("درمانگاه روحانی" بر طبق سخنان قدیس یوحنای زرین دهان) که درمان (تطهیر) قلب را ارائه می دهد تا اینکه در نهایت به "اتحاد با خدا" - تنها مقصد انسان دست یابد. این دوره ای است که تا کنون به طور جامع توسط پدر یوحنا رومانیس و متروپولیتن نفپاکتوس، هیروتئوس، توصیف شده است؛ این شفای بشر است، همانطور که تمام قدیسین ما تجربه کردند معنای زندگی در بدن مسیح (کلیسا) است. این دلیل برای وجود کلیسا است. این همان چیزی است که کل کار رستگاری بخش مسیح به آرزوی آن انجام شده است. قدیس گرگوری پالاما (چهارمین موعظه در بازگشت ثانوی) می گوید که اراده ازلی خدا برای انسان "یافتن مکانی در عظمت ملکوت الهی" است - برای رسیدن به اتحاد با خدا (خدا گونه شدن). این هدف خلقت بود. او ادامه می دهد: "اما حتی الوهیت او و راز الوهیت زدایی او، رفتار خدا-انسان او، مصائب رستگاری بخش او (به عبارت دیگر تمام اثرات مسیح بر روی زمین) همگی متعهدانه و کاملا پیش بینی شده از قبل برای این هدف تعیین شده بودند.

 4. با این وجود، نکته مهم این است که همه مردم به این دعوت مسیح پاسخ نمی دهند و به همین دلیل است که همگی بطور یکسان در جلال نامخلوق او شرکت نمی کنند. این توسط مسیح، در مثال فقیر و غنی ایلعازر، تعلیم داده شده است (لوقا، باب 16). انسان پیشنهاد مسیح را رد می کند، او دشمن خدا می شود و رستگاری ارائه شده توسط مسیح را نمی پذیرد (که یک کفر بر علیه روح القدس است، زیرا در روح القدس است که ما دعوت مسیح را می پذیریم). این شخص "هرگز توبه نکرده" است که در سرود به او اشاره می شود. زرین دهان متبارک می گوید، خدا "هرگز دشمنی را بر نمی تابد"؛ این ما هستیم که دشمنان او می شویم؛ ما کسانی هستیم که او را رد می کنند. فرد توبه نکرده لعنت می شود، زیرا او خود چنین انتخاب کرده است. خدا این را نمی خواهد. قدیس گرگوری پالما می گوید: "... زیرا این اراده از پیش موجود من نبوده است؛ من شما را برای این هدف خلق نکردم؛ من برای شما هیزم آماده نکردم. این هیزم  تمام نشدنی که برای شیاطینی که صفات بی تغییر شر را حمل می کنند، از پیش آتش زده شده بود، نظر شما را که توبه نکرده اید به خود جذب کرده است." "همزیستی با فرشتگان شریر اختیاری (داوطلبانه) است. " به عبارت دیگر، این چیزی است که آزادانه توسط انسان انتخاب شده است.

 هر دو مرد ثروتمند و ایلعازر به واقعیتی یکسان، یعنی خدا در نور نامخلوقش نگاه می کردند. مرد ثروتمند در واقع به مسیح نگاه می کرد، اما نمی توانست از آن بهره مند شود، آنطور که ایلعازر می شد. ایلعازر فقیر "تسلی" را دریافت کرد، در حالی که مرد ثروتمند "درد و غم" را دریافت کرد. کلمات مسیح، که آنها: "موسی و پیامبران" را دارند - برای کسانی که هنوز در دنیا هستند - نشان می دهد که ما همه بدون عذر و بهانه هستیم. از آنجا که ما قدیسین را داریم، کسانی که اتحاد با خدا (خدا گونگی) راتجربه کرده اند، و از ما می خواهند که زندگی آنان را پیروی کنیم، به طوری که ما نیز بتوانیم به خداگونگی برسیم. بنابراین نتیجه می گیریم که آنانی که شیوه های شیطانی - مثل فرد ثروتمند را انتخاب کرده اند - عذر ناپذیر ( نابخشودنی) هستند.

موضع ما نسبت به همنوعان ما نشان دهنده وضعیت درونی ما است و به همین دلیل است که این معیار روز داوری در طی بازگشت ثانوی مسیح خواهد بود (متی باب 25). این بدان معنا نیست که ایمان یا وفاداری انسان به مسیح نادیده گرفته می شود؛ ایمان به طور طبیعی یک پیش شرط است، زیرا موضع ما نسبت به یکدیگر نشان خواهد داد که آیا ما در درون خود خدا را داریم یا نه. اولین یکشنبه های سه گانه قبل از ایام روزه حول همنوعان ما می چرخد. در اولین روزهای این یکشنبه ها، فریسی (به ظاهر مقدس) خود را توجیه می کند و تقدیس می کند. در یکشنبه دوم، برادر "بزرگتر" (تکرار فریسی ظاهرا مذهبی) از بازگشت (نجات) برادرش ناراحت است. به همین ترتیب فرد ظاهرا مؤمن، او نیز تقوی غلط داشت، که محبت را بوجود نمی آورد. در سومین (کارناوال) یکشنبه، این موضع به قضاوت مسیح می رسد و به عنوان معیار برای زندگی ابدی ما به رسمیت شناخته شده است.

5. تجربه بهشت یا جهنم فراتر از کلمات یا حواس است. این یک حقیقت نامخلوق است، و نه حقیقتی خلق شده. فرانک افسانه ای را ساخت که بهشت و جهنم هر دو واقعیتی ساخته شده اند. این اسطوره ای است که فرد لعنت شده به سوی خدا نگاه نخواهد کرد. درست همانطور که "فقدان خدا" یک اسطوره است. فرانک همچنین آتش های جهنمی را به عنوان چیزی که خلق شده اند (مانند دوزخ دانته) درک کرده است. سنت ارتدوکس به ادعای متون مقدس وفادار مانده است که لعنت شدگان باید خدا را ببینند (مثل مرد ثروتمند مثل)، اما او را تنها به عنوان "آتش فراگیر" درک خواهند کرد. اسکولاستای فرانکس جهنم را به عنوان مجازات و محرومیت از دیدگاه ملموس ذات الهی، پذیرفته است. با این حال، از نظر کتاب مقدس و روحانی، "جهنم" به عنوان شکست انسان در همکاری با فیض مقدس در نظر گرفته شده است، به منظور دستیابی به دیدگاه "روشن" از خدا (بهشت) و محبت ایثارگرانه (در اول قرنتیان، 13:8): "محبت .... توقع نمی دارد "). در نتیجه، چنین چیزی به عنوان "غیبت خدا" وجود ندارد، فقط حضورش وجود دارد. به همین دلیل بازگشت ثانوی او بسیار سخت است ("اوه، چه زمانی خواهد بود آن موقع"، ما در سرودهای لیتورجی می خوانیم). این یک واقعیت غیرقابل انکار است که در آن ارتدوکسی به طور دائم آنرا یادآور است ("من قیام مردگان را باور دارم ...")

لعنت شدگان - کسانی که در قلب فاسدند، همانند فریسیان (مرقس3:5 : "در سنگدلی قلب هایشان") - تا ابد هیزم جهنم را به عنوان نجات شان درک می کنند! این به این دلیل است که شرایط آنها به هیچ نوع نجات دیگری نرسیده است. آنها نیز "نهایی" می شوند - آنها به پایان مسیر خود می رسند - اما تنها صالحان به عنوان افراد نجات یافته به پایان مسیر می رسند. دیگران به عنوان لعنت شدگان به پایان می رسند. "رستگاری" برای آنها جهنم است؛ زیرا آنها در طول زندگیشان فقط به دنبال لذت بودند. مرد ثروتمند مثل این چنین بود که از تمام ثروتش لذت برده بود. ایلعازر فقیر بدون هیچ شکایتی "هر گونه رنج" را تحمل کرده بود. پولس رسول این را بیان می کند (اول قرنتیان 3: 13-15): "کار هر کس آشکار خواهد شد، زیرا که آن روز آن را ظاهر خواهد نمود، چونکه آن به آتش به ظهور خواهد رسید و خود آتش، عمل هر کس را خواهد آزمود که چگونه است. اگر کاری که کسی بر آن گذارده باشد بماند، اجر خواهد یافت. و اگر عمل کسی سوخته شود، زیان بدو وارد آید؛ هرچند خود نجات یابد اما چنانکه از میان آتش. فرد صالح و فرد توبه نکرده هر دو از طریق آتش نامخلوق حضور الهی عبور خواهند کرد، با این حال، یکی بدون صدمه از آن عبور می کند، در حالی که دیگری خواهد سوخت. او نیز "نجات یافته" است، اما تنها در راه از میان یک آتش عبور می کند. افتیمیوس زیگاوینوس (قرن 12) در این مورد می گوید: "خدا به عنوان آتشی است که خالص را روشن و درخشان می کند، و ناپاک را می سوزاند و تیره می کند." و تئودوریتوس کیرو در مورد این "نجات یافتن" می نویسد: "آن یکی نیز توسط آتش، با آزمایش توسط آن نجات می یابد"، مانند زمانی که فرد از میان آتش عبور می کند. اگر او پوشش محافظ مناسبی داشته باشد، او نخواهد سوخت، در غیر این صورت، او ممکن است "نجات یابد"، اما او نیمه سوخته خواهد شد!

در نتیجه، آتش جهنم هیچ ارتباطی با "برزخ" فرانک ندارد، و نه خلق شده است، نه مجازات است، و نه یک مرحله میانی. یک دیدگاه مانند این، تقریبا یک انتقال از پاسخگویی فرد به خداوند است. اما پاسخگویی به طور کامل برای خود ماست، آیا ما تصمیم می گیریم نجات (شفابخش) را که توسط خدا ارائه می شود، بپذیریم یا رد کنیم. "مرگ روحانی" مشاهده نور نامخلوق، جلال الهی است، به عنوان یک آتش سوزان، به عنوان هیزم. قدیس یوحنای زرین دهان در وعظ نهم خود بر اول قرنتیان، اشاره می کند: "جهنم پایان ناپذیر است ... ... گناهکاران در عذاب بی پایان محکوم می شوند. همانطور که در مورد "با هم سوختن"، این به این معنی است که: او قدرت آتش را تحمل نمی کند. "و او ادامه می دهد:" و او (پولس) می گوید، این بدان معنی است: که او - مانند اعمال خود - کاملا نخواهد سوخت، بلکه در درون نیستی باید ادامه یابد، فقط در داخل آن آتش باید به بودن ادامه دهد. بنابراین او این را "نجات" خود می داند. به این دلیل برای ما معمول است که بگوییم "نجات یافته در آتش"، زمانی که به موادی که کاملا سوخته نیستند، اشاره می کنیم ".

ادراک تفسیرهایی که، از طریق کار دانته (دوزخ) به دنیای ما نفوذ کرده اند، عواقبی دارند که به دیدگاه های بت پرستانه می انجامد. یک مثال، تفکیک بهشت و جهنم به عنوان دو مکان متفاوت است. این اتفاق رخ داده است، زیرا آنها بین خلق شده و نامخلوق تمایز قائل نیستند. همچنین، انکار ابدیت جهنم، با ایده آنها درباره "بازسازی" همه چیز یا مفهوم "خدایی نیک" (Bon Dieu). خداوند در واقع "نیکخواه است" (متی 8:17 )، زیرا او نجات را به همه ارائه می دهد. ("او می خواهد که همه نجات یابند ... .." اول تیموتائوس، 2،4) با این حال، کلمات خداوند ما در مراسم خاکسپاری شگفت آور هستند: "من نمی توانم چیزی را از خود انجام دهم؛ همانطور که می شنوم، بنابراین قضاوت می کنم، و قضاوت من عادلانه است "(یوحنا 5: 30). به همان اندازه تولید مفهوم "theodicy" است که در این مورد کاربرد دارد. در نهایت، همه چیز تنها به خدا باز می گردد (به عنوان مثال، اگر او قصد داشته باشد که بازخرید کند یا محکوم کند)، بدون اینکه "همکاری" انسان به عنوان عامل رستگاری، مورد توجه قرار گیرد. نجات  فقط در چارچوب همکاری بین انسان و فیض خدا، امکان پذیر است. طبق گفته زرین دهان متبارک، "در نهایت تقریباً همه چیز، از جانب خداوند است؛ با این حال، او چیز کوچکی برای ما باقی گذاشت ". این "چیز کوچک" پذیرش دعوت خداوند از جانب ماست. دزد بر روی صلیب نجات یافت، با استفاده از درخواست کلیدی" مرا به یاد آور .."! همچنین بت پرست خشم خدا را نسبت به یک گناهکار ادراک می کند، در حالی که قبلا ذکر شد خدا "هرگز خصومت نشان نمی دهد". این یک ادراک حقوقی از خداست که همچنین منجر به نگرش "توبه و طلب بخشش" در اعترافات به عنوان فرم مجازات می شود و نه به عنوان دارو (به معنی درمان).

6. رمز و راز بهشت-جهنم نیز در زندگی کلیسا در این دنیا تجربه شده است. در طول آیین مقدس، مشارکت وفاداران در فیض وجود دارد، به طوری که آن فیض در زندگی ما، در مسیر ما به سوی مسیح، فعال می شود. به ویژه در زمان عشاء مقدس ربانی، آن نامخلوق - مشارکت مقدس - بسته به شرایط ما، درون ما به بهشت یا جهنم تبدیل می شود. اما عمدتاً مشارکت ما در عشاء مقدس ربانی، مشارکت در بهشت یا جهنم، در سراسر طول تاریخ است. به همین دلیل ما قبل از دریافت عشاء مقدس ربانی، به خدا دعا می کنیم تا هدایای گرانبها را درون ما "نه به عنوان قضاوت و محکومیت" یا "نه به عنوان عذاب ابدی" ارائه دهد. به همین دلیل است که مشارکت در عشاء مقدس ربانی به سراسر دوره روحانی ارتباط دارد. وقتی ما پاک نشده و توبه نکرده به عشاء مقدس ربانی نزدیک می شویم، ما محکوم می شویم (سوخته). عشاء مقدس ربانی در درون ما به "دوزخ" و "مرگ روحانی" تبدیل می شود. نه به این دلیل که به طور طبیعی به این موارد تبدیل می شود، بلکه به این دلیل که ناپاکی خودمان نمی تواند عشاء مقدس را به عنوان بهشت پذیرا باشد. با توجه به این که عشاء مقدس ربانی "دارو برای جاودانگی" نامیده می شود (قدیس ایگناسیوس، قرن 2)، همان چیزی که دقیقا همانند هر داروی دیگری اتفاق می افتد. اگر ارگانیسم ما پیش نیازهای لازم برای جذب دارو را نداشته باشد، داروها عوارض جانبی ایجاد می کنند و به جای بهبودی جان خود را از دست می دهند. این دارو نیست که مسئول است، بلکه وضعیت ارگانیسم ماست. باید تأکید کرد که اگر ما مسیحیت را به عنوان یک فرآیند درمانی و آیین مقدس آن را به عنوان داروهای روحانی قبول نکنیم، پس ما به سوی مذهبی بودن مسیحیت هدایت می شویم؛ به عبارت دیگر، ما آن را "بت پرستی" می کنیم. و متأسفانه، این وقایع مکرر است، زمانی که مسیحیت را به عنوان "مذهب" درک می کنیم.

علاوه بر این، این طول عمر در نور معیار جفت بهشت-جهنم ارزیابی شده است. مسیح به ما توصیه می کند، "اول ملکوت خدا و عدالت او را بطلبید" (متی 6 :33). واسیلیوس بزرگ به جوانان می گوید: "همه چیزهایی که ما انجام می دهیم، برای آماده سازی زندگی دیگر است". زندگی ما باید آمادگی مستمر برای مشارکت ما در "بهشت" باشد - همبستگی ما با نامخلوق، یوحنا 17: 3). و همه چیز از این عمر شروع می شود. به همین دلیل است که پولس رسول می گوید: "اینک، الحال زمان مقبول است. اینک، الان روز نجات است. (دوم قرنتيان، 6: 2) هر لحظه از زندگي ما اهميت رستگاری بخش دارد. یا ما ابدیت، همبستگی ابدی با خدا را کسب می کنیم، یا آن را از دست می دهیم. به همین دلیل است که ادیان و فرقه های شرقی که تناسخ را موعظه و بیان می کنند، دارند به بشریت آسیب می رسانند: آنها عملا دارند مادام العمر مشکل را به چیز دیگری (که البته وجود ندارد) منتقل می کنند. با این حال، موضوع این است که فقط یک زندگی با هر یک از ما مرتبط است، خواه ما نجات یابیم یا محکوم شویم. به همین دلیل است که واسیلیوس بزرگ چنین ادامه می دهد: "باید بگوییم که آن چیزهایی که ما را به سوی آن زندگی هدایت می کنند، ما می باید با تمام توانایی خود آنرا گرامی بداریم و دنبال کنیم؛ و آنهایی که ما را به آنجا هدایت نمی کنند، را باید به عنوان چیزی بی ارزش نادیده بگیریم." این معیار زندگی مسیحی است. یک مسیحی دائماً همه چیز را به نفع نجات خود انتخاب می کند. ما در طول این زندگی بهشت را به دست آورده یا از دست می دهیم و به جهنم می رسیم. به همین دلیل است که یوحنای انجیل نویس می گوید: "آنکه به او ایمان آورد، بر او حکم نخواهد شد؛ اما هر که ایمان نیاورد، الان بر او حکم شده است، بجهت آنکه به اسم پسر یگانه خدا ایمان نیاورده. (3، 18)

 در نتیجه، کار کلیسا، "ارسال" مردم به بهشت یا جهنم نیست، بلکه آنها را برای قضاوت نهایی آماده می کند. کار روحانیت، در غیر روحانی به معنای کلمه، درمانی است و نه اخلاقی یا شخصیت شکل دادن. ماهیت زندگی در مسیح در صومعه حفظ می شود - به طور طبیعی در هر جایی که آنها ارتدوکس هستند و البته بزرگان دین. هدف درمان ارائه شده کلیسا، ایجاد شهروندان "مفید" و اساسا "کاربردی" نیست، بلکه شهروندان ملکوت آسمانی (نامخلوق) است. چنین شهروندان شکنجه دیدگان و شهیدان - وفاداران واقعی، قدیسین هستند.

 با این حال، این نیز راه ماموریت ما است، نظارت کردن: ما مردم را به چه دعوت می کنیم؟ به کلیسا به عنوان بیمارستان / یک مرکز درمان، و یا فقط یک ایدئولوژی که "مسیحیت" نامگذاری شده است؟ در اغلب موارد، ما به جای تلاش برای بهبودی، تلاش می کنیم مکانی را در بهشت حفظ کنیم. به همین دلیل است که ما بر روی آیین ها تمرکز می کنیم و نه درمان. البته این به معنای رد کردن عبادت نیست. اما بدون ریاضت (ورزش روحانی، شیوه زندگی زاهدانه، عمل درمان)، عبادت نمیتواند تقدس را به ما عطا کند. فیضی که از آن می آید، در درون ما می ماند. ارتدوکسی وعده ای برای ارسال بشر به هر نوع بهشت یا جهنمی را نمی دهد؛ اما قدرت آن را دارد - همانطور که توسط آثار فاسد نشدنی و معجزه آسای قدیسین ما (خدا گونه = theosis) ثابت شده است - برای آماده کردن انسان، به طوری که او برای همیشه بر فیض نامخلوق و ملکوت مسیح به عنوان بهشت نگاه کند و نه مثل جهنم.