قدیس اسحاق سورى

 

بزرگداشت: ٢٢ مارس ( ٤ آوريل)

  قدیس اسحاق "از مشرق" به احتمال زیاد از سوریه بود. او در بیابان کار می کرد تا اینکه صدایی از آسمان شنید که به او دستور داد به كونستانتينوپل برود. با رسیدن به آنجا، قدیس پایتخت را غرق در بدعت آریانیسم یافت که مدافع آن امپراتور والنس (٣٦٤-٣٧٨) بود. هنگامی که امپراتور به جنگ با بربرها می رفت، قدیس اسحاق چندین بار با پند و اندرز به او نزدیک شد و از او خواست که کلیساها را باز کند و از آزار و اذیت ارتدوکس ها جلوگیری کند. برای این کار، یاران امپراتور، قدیس را مورد ضرب و شتم قرار دادند و والنس دستور داد او را به باتلاقی کثیف بیندازند، که حتی یک موجود زنده از آن نجات پیدا نمی کرد. اما دو فرشته به طور معجزه آسایی قدیس اسحاق را از مرگ نجات دادند. او برای آخرین بار نزد امپراتور آمد و شکست او را در جنگ و مرگ در آتش پیشگويى کرد. امپراتور خشمگین شده دستور داد که زاهد را تا بازگشتش به زندان بیندازند. طبق پیشگویی قدیس، ارتش والنس توسط بربرها شکست خورد و امپراتور در حال فرار، در انباری چوبی سوخت و توسط تعقیب کنندگانش به آتش کشیده شد.

درباره ملاقات كاهن اسحاق با والنس و پیشگويى شکست و مرگ امپراتور نیز توسط مورخان کلیسای سعادت گزارش شده است.  تئودوریت کوروش، سوزومن و برخی دیگر. در زندگی سیناکساری قدیس اسحاق در رابطه با این وقایع، داستانی آورده شده است که در نسخه های دیگر یافت نمی شود: قدیس حتی قبل از رسیدن خبر به كونستانتينوپل از مرگ امپراتور مطلع بود، زیرا او به طور معجزه آسایی احساس کرد که  بوی بدن سوخته ای از میدان جنگ می پیچد. این داستان متعاقباً توسط مورخ جان زونارا بازگو شد.

پس از مرگ امپراتور والنس، امپراتور تئودوسیوس اول اعظم (٣٧٩٣٩٥) بر تخت نشست. امپراطور با شنیدن نبوت قدیس دستور داد تا او را از زندان آزاد کنند و با افتخار در قصر از او پذیرایی کرد. پس از این، بر طبق زندگى نامه كاهن اسحاق، او در دومين شورای جهانی كليسايى (٣٨١) شرکت کرد (اما او در فهرست شرکت کنندگان در شورا ذکر نشده بود). سپس قدیس خواست به صحرا بازگردد، اما اشراف پارسا ساتورنینوس و ویکتور از او خواستند که كونستانتينوپل و فرزندان روحانی خود را ترک نکند. قدیس اسحاق با ملاحظه اجبار آنها، خواست تا برای او حجره اى بسازند. هر یک از اشراف خانه‌ای  برای او در املاک خود بنا کردند و قدیس حجره ساده ای را که توسط ساتورنینوس ساخته شده بود انتخاب کرد، که در حومه كونستانتينوپل، خارج از دیوارهای شهر بود. بسیاری از مردم شهر نزد قدیس مى آمدند، او به درخواست آنها از اهالی بازدید مى کرد تا با آنها دعا کند و خانه های آنها را برکت مى داد. امپراتور تئودوسیوس نیز بارها او را به کاخ دعوت کرد. كاهن اسحاق همیشه به دنبال کمک به فقیران بود و اگر کسی در راه با او ملاقات می کرد، خرقه خود را در می آورد و به گدا می داد. اگر او از شهر برمی گشت و دروازه ها از قبل بسته بودند، پس از دعا و کشیدن علامت صلیب قدیس، همیشه به طور معجزه آسایی دروازه ها باز می شدند.  پس از مدتی، صومعه ای در اطراف حجره اسحاق تأسیس شد که بعدها صومعه دالماتا نام گرفت که قدیمی ترین صومعه كونستانتينوپل به شمار می رود؛ قدیس تا پایان عمرش در آنجا زندگی کرد.

قدیس اسحاق با احساس نزدیک شدن به مرگ، شاگردان خود را جمع کرد و به آنها ایمان راستين را معرفی کرد، و یکی از آنها را به نام دالمات برگزید که او را جانشین خود قرار داد.

 پس از فوت قدیس، امپراتور دستور دفن رسمی با یک راهپیمایی به سمت کلیسای قديس ایرن (که در آن زمان کلیسای جامع كونستانتينوپل بود) را صادر کرد. برادران صومعه و شاگردان قدیس اجازه خواستند تا بقایای قدیس اسحاق را در کلیسای قدیس استفان که در نزدیکی صومعه دالماتا ساخته شده بود قرار دهند. بقاياى قدیس اسحاق در محراب این کلیسا، سمت راست ميز مقدس قرار داده شد.

بر اساس متن زندگی اسحاق، سال وفات او را باید ٣٨٣ ميلادى دانست. اما منابع دیگر این تاریخ را تایید نمی کنند. بر اساس زندگی دالمات، اسحاق زیر نظر اسقف اعظم آتیکا (٤٠٦-٤٢٥) زندگی می کرد. کالینیکوس، نویسنده کتاب زندگی قدیس هیپاتیا روفینیان، همچنین گزارش می دهد که قدیس اسحاق در سال ٤٠٦، زمانی که از قدیس هیپاتیا در صومعه خود دیدن کرد، هنوز زنده بود. در عین حال، نسخه دیگری از زندگی دالمات که توسط م. گیدئون  منتشر شده است، سال ٣٨٣ را به عنوان تاریخ درگذشت قدیس تأیید می کند، با این حال، خود ناشر از تاریخ گذاری این اثر انتقاد می کند و به ناهماهنگی های مختلف موجود در متن اشاره می کند.

محققین بارها این موضوع را مطرح کرده اند و طبق نظر عمومی نمی توان سال ٣٨٣ را سال وفات راهب دانست. در حال حاضر به طور کلی پذیرفته شده است که تاریخ وفات او بعد از سال ٤٠٦ باشد. 

 به گفته ميناردوس، ذراتی از یادگارهای قدیس اسحاق و دالمات در اسکیت دبيد جديد در آتوس نگهداری می شود.

بزرگداشت كاهن اسحاق در روسیه با شخص امپراتور پیتر اول مرتبط است که تولد او (٣٠ مه) مصادف با روز یادبود قدیس بود. امپراتور او را حامی آسمانى خود می دانست و کلیسای جامع قدیس اسحاق به افتخار قدیس در سن پترزبورگ برپا شد.